قرآن براي اين كه مفهوم فوق را بيان كند، براي انسان، مرحله اي را ترسيم كرده است كه در آن مرحله انسان هنوز به فرهنگ، دين روابط توليد و توزيع، مناسبات اجتماعي و رقابت و حس مالكيت و ... دست نيافته است تا از آن ها تأثير پذير باشد.
قرآن از زمان و مكاني ياد كرده است كه انسان نخستين، در قالب يك مرد به نام آدم و يك زن حيات خود را بي هيچ دغدغه فرا انساني آغاز كرده بودند.





در اين فضاي كاملاً طبيعي، آدم و همسرش به هر حال راهي را انتخاب مي كنند كه نتيجه آن فرو افتادن حجاب و آشكار شدن چيز هايي بود كه آن را بر اساس ذات و سرشت انساني خود، زشت مي دانستند، و چون زشتي را احساس كردند، در صدد پوشاندن آن بر آمدند.





« فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ» ( اعراف / 22)

«چون آدم و همسرش از آن درخت بچشيدند، شرمگاه شان پديدار گشت و آنها شروع کردند به چسباندن برگهاي بهشت بر تن خود.»