حرف امام و شهدا برای همه حجت بود.


وقتی امام گفت: «چادر، حجاب برتر زن مسلمان»، دیگر کسی نگفت، چرا ما را محدود کردید؟ چرا آزادیمان را گرفتید؟ چرا....؟

شهید «رجایی» در زمان ریاست جمهوریش گفته بود: «خواهران ما در حالی‌که چادر خود را محکم برگرفته‌اند و خود را هم‌چون فاطمه(س) و زینب(س) حفظ می‌کنند، هدف‌دار در جامعه حاضر شده‌اند.»

کسانی‌که این روزها از فساد شکایت می‌کنند،


در حالی‌که حتی روسریشان را درست بر سر نمی‌کنند و زمین و زمان را مقصر می‌دانند، پاسخشان را از کلام شهدا بشنوند:

«شما خواهران و مادرانم! حجاب، شما را از فساد، به سوی معنویت و صفا می‌کشاند.»

شهید «علی‌اصغر پورفرح‌آبادی»: «خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بی اعتنایی شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»

شهید «غلام‌رضا عسگری»: «مادرم! من با حجاب و عزت نفس و فداکاری شما رشد پیدا کردم.»

شهید
«محمدحسن جعفرزاده»: «ای خواهرم! قبل از هر چیز، استعمار از سیاهی چادر تو می‌ترسد تا سرخی خون من.»

دختر شهیدی می‌گفت: «من که می‌ترسم تنها به خیابان بروم، مادرم هم می‌ترسد. مادرم می‌گوید در خیابان خطر است. بر سر بعضی‌ها چادر نیست، مویشان بیرون است... خطِ کج گشته هنر، کج‌روی محبوب است! جای شهدا خالی‌ست، خالی‌ست، خالی! حرف از آزادی‌ست، آزادی، آزادی...»

امام خمینی دربارة این وصیت‌نامه‌ها فرموده بودند: «این وصیت‌نامه‌ها، انسان را می‌لرزاند و بیدار می‌کند.»

اما ما چه؟ جز این است که فقط نام مقدس بر آن‌ها گذاشته و تکه کاغذی بیش به شمار نمی‌آوریم و می‌گوییم شهدا خاص بودند و آن‌ها را دست‌نیافتنی می‌دانیم و ادامه دادن راهشان را غیرممکن؟!

خدایا! نگذار که خود را در پیچ و خم زندگی گم کنیم و نگذار که خون شهدا فرش راه ما شود. آمین!


ماهنامه امتداد / شماره 6