تعجب می کنم از کسانی که زحمت (اگر نعمت نباشد!)چادر سرکردن را به خود می دهند و بعد کاکل رنگ کرده هم بیرون می گذارند، و کسانی که حجاب به سر می کنند درحالی که هفت قلم آرایش دارند، و یا کسانی که مانتوهای بسیار تنگ و کوتاه و رنگارنگ را همراه چادری جلوباز و رها شده به تن می کنند و یا کسانی که چادرشان مانند شِنِلی پشت سرشان به اهتزاز در می آید و یا  ... و بسیاری از همین دست که به نظرم بین داشتن یا نداشتن حجاب دست و پا می زنند. آخر این چه کار بیهوده و متناقضی است؟ اگر می خواهند حجاب داشته باشند پس آن آرایش ها و رها کردن چادر و نمایان بودن لباس های زیرین برای چیست؟ و اگر می خواهند بی حجاب باشند، چه اصراری است که پوششی مثل چادر را به سر کنند و بعد با آن وقاحت حرمت آن را بشکنند؟ مگر مجبورند که چادر سر کنند؟ مانند این است که بروی پیست، تندروترین اتومبیل مسابقه ای را سوار شوی و بعد فقط با سرعت بیست کیلومتر بر ساعت حرکت کنی !

تا جایی که یادم می آید چند سال پیش این طور نبود؛ از وقتی که به بهانه ی اصلاح طرح های لباس و مد و ارائه ی پوشش های متنوع برای محجبه شدن بانوان و جذب و تشویق تعداد بیشتری از آنان به حجاب، انواع چادر ملی، دانشجویی، آستین دار، جلوباز، شالی، زیپی، خفاشی، بالدار، شِنِلی و ... ابداع گردید و عدم ممانعت و تبلیغ و ترویج در جهت پوشیدن این البسه به همراه لباس های رنگی و متنوع و ذکر اینکه نباید حتما لباس بانوان تیره باشد یا ... ، باعث شد که در چند سال اخیر چنین مدل های بدیعی به وجود بیاید و فصلی جدید در پوشش وحجاب خانم ها آغاز شود، محجبه های بی حجاب !!

البته که مخالفتی برای پوشیدن لباس های متنوع و رنگارنگ وجود ندارد، به شرطی که جلب توجه کننده و تحریک کننده نباشد. یادم می آید اوایل که چنین پوشش هایی می دیدم، تا چند دقیقه تو کفِش می ماندم و حتی خیره می شدم تا بفهمم این چه نوعی است و آیا درست دیده ام یا نه !

اگر ذره ای از معنا و مفهوم حجابی که فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) داشتند را می فهمیدیم، و کمی در احوالات ایشان تامل می کردیم، الان شاهد این مدل های مفهومی بی حجابی نبودیم.