این هفدهم دی[ 1314 که دستور کثیف کشف حجاب توسط شاه ملعون رضا خان میرپنج صادر شد]، داغی بود بر دل نجابت. قلب حیا خون شد وقتی که این روز، خودنمایی کرد افغان عفاف برخاست وقتی که این روز در تقویم نشست.
ما بی‌حجاب نبودیم. نجابت، پوست تنمان شده بود و عفاف، همسایة دیوار به دیوار دلمان بود حیا، درخت ریشه‌دار حیاتمان بود که هر چه شاخه‌های آن را می‌بریدند بارورتر و تنومندتر می‌شد. یک روز به زور برخی از مادران ما را به نمایش بردند و از آنها بازی خواستند. وقتی نمایش تمام شد، بازیگران یادشان رفت از نقش بیرون بیایند، یادشان رفت ماسک‌ها و نقاب‌های تحمیلی را بردارند. و بعد فرزندان خیال کردند که هر چه هست طبیعی است. همان باید باشد. و این شد که حجاب که فطری و طبیعی دختران و زنان ما بود. اضافی و تحمیلی و غیر طبیعی جلوه کرد و بی‌حجابی که منافات داشت با فطرت و طبیعت عفاف آسای دختران و زنان، طبیعی تلقی شد.

و ما هنوز گرفتار این مصیبتیم که دست‌هایی از درون و بیرون مرزها زنانمان را به نمایش می‌خوانند..
ما اکنون نیازمند کندن نقاب دروغین و بازگشت به اصل پاک و بی‌آلایش خویشتنیم.