خانم محجبه و مهمات
شهید برونسی تعریف میکرد که: داشتیم مهمات بار میزدیم برای منطقه، وسط کار یکدفعه چشمم به یک خانم افتاد. با چادر مشکی، پا به پای ما کار میکرد و مهمات میگذاشت توی جعبه.
تعجب کردم که چطور یک خانم را در منطقه راه داده اند؟!
تعجبم وقتی بیشتر شد که بچه های دیگر اصلا حواسشان به او نیست.انگار نمی دیدنش.
رفتم جلو،سینه ام را صاف کردم، خیلی با احتیاط گفتم:" خانم، جایی که ما مردها هستیم، شما نباید زحمت بکشین."
رویش طرف من نبود. به تمام قد ایستاد. فرمود:" مگر شما در راه برادر من زحمت نمیکشید؟ "
یاد امام حسین مرا از خود بی خود کرد.
گریه ام گرفت. خانم فرمود:" هرکسی که یاور ما باشد، ما هم یاری اش میکنیم."
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 14:44 توسط نرگس
|
ديگران، به قدر كافي، از سختيهاي تكليفي به نام حجاب گفتهاند؛