واقفيان نيز اين موضوع را دستاويز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انكار مى‏ كردند. اعتراض حسين بن قياما ‏واسطى به امام هشتم(ع)در اين باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى ‏اين سخن گواهى مى‏دهد.

ابن قياما كه از سران واقفيه بود. درنامه ‏اى امام رضا(ع)را عقيم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام‏ باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟
امام در پاسخ فرمود: از كجا مى‏ دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بيش از چند روز نمى ‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏ فرمايد و اين پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‏كند.

خطر ديگرى كه در اين مقطع حساس شيعيان را تهديد مى‏ كرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود.
مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق ‏گام نهاده بود و حكومت وقت نيز از آنان پشتيبانى مى‏كرد. معتزليان دستورها و مطالب دينى را به عقل خود عرضه مى‏كردند.
آنچه عقلشان صريحا تاييد مى‏كرد، مى‏پذيرفتند و بقيه را انكارمى‏كردند. چون نيل به مقام امامت امت در سنين خردسالى با عقل ‏ظاهر بين آنان قابل توجيه نبود، پرسش هاى دشوار و پيچيده ‏اى مطرح ‏مى‏كردند تا به پندار خود آن حضرت را در ميدان رقابت علمى شكست‏ دهند. البته امام جواد(ع)با پاسخهاى قاطع از اين مناظره‏ هاسربلند برون آمده، هرگونه ترديد در مورد امامت‏ خود را از بين ‏برد و اصل امامت را تثبيت كرد.

به همين خاطر، در زمان امام‏ هادى(ع)اين موضوع مشكلى ايجاد نكرد؛ زيرا براى همه روشن شده‏ بود كه در برخوردارى از اين منصب الهى، خردسالى تاثيرى ندارد.