غم غربت...
از غربت می نویسم. از غربت غم دوری ات می نویسم. غمی که دیگر جز عده ای اندک درکش نمی کنند. مولای من، امروز غم نبودنت را چشیدم و به این فکر کردم که شاید دیگر کسی به فکر تو نیست! به انتظارت نیست! من هم فقط می گویم! خوب که فکر کردم به این نتیجه رسیدم، انگار قبل از اینکه به انتظارت بنشینیم باید به انتظار منتظرانت، منتظر باشیم.
امامم؛ بگذار برایت بگویم که فساد علنی شده است. دیگر از شرم اینکه در این کوچه بن بست، دختر و پسری ایستاده باشند و ... (!!!) نمی توانیم وارد شویم.
سربالا آوردن در خیابان مساوی است با گناه. دیگر اگر در ترافیک هم خواستیم از لابه لای اتومبیل ها عبور کنیم،نباید به اتومبیل ها نگاه کنیم! چون عده ای اتومبیل خود را با اتاق خوابشان اشتباه گرفته اند!
یادم می آید کودک که بودم، هر چند وقت به دریا می رفتیم. مادرم دریا را برای عظمتش دوست داشت. مولای من اما تو خود دلیل آن را می دانی که چرا چندین سال است از ساحل پرتلاطم دریا متنفر شده ام!
مولای من...
دلمان خوش بود که صبا پیراهنت را سوی کنعان خواهد آورد. اما فکر نکنم با این اوضاع، پیراهنت... این ها که خیلی هاشان پیراهن خود را هم به دور انداخته اند پس چطور به باد صبا امید دارند که...؟؟!!
مولای من، آقای من...
می دانی به دلیل برخی ملاحظات نمی توانم همه آنچه را که می دانم، اینجا بگویم. اما خواهشی دارم. از تو می خواهم از خداوند بخواهی گمراهان را هدایت کند. دختران و زنان ما گمراه شده اند. سررشته کار را از دست داده اند یا شاید امر برایشان مشتبه شده است!
مولای من، خیلی ها آماده نیستند. عجل لولیک الفرج ها را همانگونه سر می دهیم که کوفیان برای جدت حسین (علیه السلام) نامه نوشته بودند.

مختارهایت هنوز قیام نکردند! مختارهایت هنوز...
دیگر نمی توانم بنویسم. تو خود می دانی که دردهایم اجازه نمی دهند تا دستانم همراهی کنند.
فقط می خواهم اگر ما از روی نادانی فراموشت می کنیم، تو فراموشمان نکن
ديگران، به قدر كافي، از سختيهاي تكليفي به نام حجاب گفتهاند؛